نمای تو در تو از تاریخ سینمای ایران

 مظفرالدین شاه آکتور سینما

 

                              

« دستگاهی است که بر روی دیوار می اندازند و مردم در آن حرکت می کنند. »

شاید این جملهء مظفرالدین شاه ساده لوحانه ترین تعریف دربارهء کلیت سینما و کاملترین تعریف در مورد سینمای ایران از آغاز تا امروز است.

سینما در سال ١٨٩۵م برابر با ١٢٧۴هـ.ش تثبیت می شود و به فاصلهء ۵ سال پس از اختراع و ابداعش در سال ١٩٠٠م یعنی ١٢٧٩هـ.ش توسط چهارمین شاه قاجار که با ارز عاریه ای به سفر فرنگ رفته بود ، وارد ایران می شود.

یک نگاه خوش بینانه می تواند به ستایش مظفرالدین شاه بپردازد و حسن سلیقه اش را تحسین کند که با آن سن و سالش که بیش از ۴٠ سال از عمرش را به رسم ولیعهدی قاجار درتبریز پایتخت دوم ایران در انتظار سرآمدن سلطنت پدر به نوعی در تبعید روزگار گذرانده بود، در میان آن همه زرق و برق تحفه های فرنگ، سینما چشمش را میگیرد  و به رسم سوغات آنرا برای ملتش به ارمغان می آورد تا از دنیا عقب نمانند، غافل از اینکه شکاف بین اینان و آنان با یک دوربین سینماتوگراف پر نمی شود.

و با نگاهی بدبینانه می توان گفت؛ شاه بابا در حالی که خزانه مملکت خالی بود و مردم نان در خون خویش می زدند و به نشانهء اعتراض پدرش را ترور کرده بودند و او از صدقهء سر آنها به تخت نشسته بود، به حساب ملت از روسها وام گرفت و در ازایش امتیاز گمرک را به آنها داد و جندین ماه مملکت را به امان خدا رها کرد و سر پیری به معرکه گیری در فرنگ پرداخت و دست آخر با خرید سینماتوگراف از سر تفنن - و نه از روی اندیشه - به ایران بازگشت تا از شیرهایش فیلم بگیرد.

 اما اگر نه این و نه آن باشیم و بیطرفانه به موضوع نگاه کنیم، شاید به این نتیجه برسیم که سینما به فاصلهء ۵ سال از اروپا و آمریکا وارد ایران شد - و مهم نیست که به وسیله چه کسی و چگونه به این مهم دست یافتیم - اما این فاصلهء ۵ ساله نه تنها کم نشد، بلکه در ازای هر یک روز، یک سال پسرفت کردیم و بیشتر شد و اگر دقیق شویم می بینیم  که این فاصله در آغاز هم ۵ سال نبوده و ایرانیان از نظر گذار دوره های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی بیش از ۵ قرن از غرب فاصله داشتند، و کماکان دارند!

طبعا" پذیرش این موضوع برای هر ایرانی سراپا غیرت و تعصب، که ایران را مرکز ثقل کل کائنات می داند و بین خود و دیگران دیوار کشیده و همواره روحش را به اعتقاداتش زنجیر کرده، سخت است و هرگز چنین عقب ماندگی را باور نمی کند.

ایرانیان که روزگاری مالک نیمی از کره خاکی بودند و از عالم و آدم باج و خراج می گرفتند و فخر علم و هنر و صنعتشان را به جهانیان می فروختند، در کشاکش جنگ و غارت و چپاول دیگران چنان به تاراج رفتند که اینک پادشاهشان مجبور است باج بدهد تا بتواند پول قرض کند و به سفر فرنگ برود تا در آنجا باز همین پول را از او بگیرند و تحفه شان را به او بفروشند و محصولی را به خوردمان بدهند که نه تنها دانشی پیرامون آن نداریم بلکه بستر مناسبی هم برای ورودش مهیا نیست! و به یمن بهت و شیفته گی مان و خلاء پیشینه نمایشی مان که به یکباره دهان باز کرده و ذات مصرف گرایی مان، پول هنگفتی را به جیبشان سرازیر کنیم، و تا بخواهیم به خودمان بیاییم و رسم نان پختن را بیاموزیم، آنها برده اند و خورده اند و به ریش مبارک خندیده اند.

به درستی نمی توان گفت که سینما در شرایط زمانی نا مناسب وارد ایران شد یا به موقع پای هنر هفتم به این سرزمین باز شد؟ شاید اگر سینما بعد از مشروطیت و کلا" پس از قاجار وارد ایران می شد شرایط بهتری را پیدا می کرد، چون احتمال می رود که در آن حالت سینما توسط روشنفکران و دانش آموختگان ایرانی مقیم فرنگ، از سر اندیشه و نه تفنن!  کشف می شد و با علم کامل به ایران می آمد وبا دقت و حوصله بیشتری به آن می پرداختیم. از طرفی شاید تاخیر در این ورود در روند پروسه جا افتادن سینما بین مردم تغییری حاصل نمی کرد و ما دیرتر به تجربیاتمان می رسیدیم و گاو ما با کرگدن آنها تقریبا" معاصر نمی شد.

اما به قطعیت می توان گفت که اگرچه سینما به فاصله اندکی از غرب وارد ایران شد، ولی هرگز سیر صعودی و روند تکاملی اش را پا به پای غرب طی نکرد و همواره در همان نقطهء آغاز در جا زد و ظهور بارقه جرقه هایی چند هرگز خللی بر این مدعا وارد نمی کند.

از طرفی چنین قیاسی و چنین توقعی کاملا" ناعادلانه و نابرابر است، زیرا ایران هرگز مراحلی که غرب پشت سر گذاشته را طی نکرده و غرب نیز هیچگاه شرایط ایران را نداشته است. 

به نظر می رسد فاصلهء ایران با دنیای غرب به فاصلهء رنسانس تا اکنون است - لازم به ذکر است که نگارنده در مورد مسئلهء دستیابی به فن آوری هسته ای! بحثی ندارد و صرفا" در باب سینما و هنرهای نمایشی سخن می پراکند - آنها یک بار نوزایی کردند و ما هزار بار نومیری را تجربه کردیم. شاید بتوان تا پیش از رنسانس شرایط ایران و اروپا تا حدودی هم سنگ ارزیابی کرد اما بعد از رنسانس این شکاف تا به حدی است که اگر تمامی افتخارات پیشین ایران و ایرانیان را در آن جای دهیم، هرگز پر نخواهد شد.

مسیحیان که خود و پیامبرشان در آغاز رنجهای بسیار کشیده بودند، پس از آزادی مسیحیت قرنها به حد افراط خود را زیر سلطهء حاکمیت کلیسا قرار دادند، تا جایی که شاید دعا می کردند مسیحی دیگر پیدا شود تا یوغ کلیسا را از گردنشان بردارد و آنها را آزاد کند! و دوران رنسانس به نوعی اجابت دعایشان بود تا نگاهی دوباره به انسان بیاندازند.

در ایران این مسئله در زمان مظفرالدین شاه نه تنها ارزش فکر کردن نداشت، بلکه رویکردی معکوس را طی می کرد. تا جایی که پدرش در مستی حکم قتل امیر کبیرش را می داد و او با دختر همان امیر به راستی کبیر ازدواج می کرد، و رسم مرسوم خاندانش حرمسراهای صد تخته بود و سرو قهوهء مسموم قجری در حمایت از تروریسم و مضحکه اومانیسم، و شاید بتوان ترور ناصرالدین شاه را اولین بارقه های آزادی خواهی مردم در ایران انگاشت - هر چند با روشی غیر اخلاقی مطرح می شود و آنرا منسوب به عثمانی می دانند- و تازه در دورهء شاه بابا است که اولین زمزمه های مشروطیت به گوش می رسد تا آنجا که اواخر عمرش آنرا بپذیرد و حکمش را امضاء کند تا بعدها دیگران مجلسش را به توپ ببندند. این مسئله که سر بسته و گذرا از آن گذشتیم شاید ریشه ای ترین نکته در علل تمامی عقب ماندگی های فرهنگی که طبعا" دامنهء علم و سیاست و اقتصاد و ... را نیز در بر می گیرد، به شمارمی آید. 

همواره ریشه سینما را به اتاق تاریک داوینچی و فانوس جادوی آتاناسیوس نسبت می دهند و این مسئله تنها حاکی از قدمت رویایی است که ما هرگز نداشته ایم. داوینچی برای ایجاد پرسپکتیو از اتاق تاریک استفاده می کرد و بی ربط نیست اگر بگوییم آنها سینما را از پرسپکتیو آغاز کردند.

اما در ایران در اواخر دوره صفویه و شروع زندیه و قاجار نقاشی به شیوهء غربی وارد نگارگری اصیل! ایرانی شد و به تعبیر عده ای موجب از بین رفتن اهلیت در هنر نقاشی گردید، هرچند گروهی معتقدند که ایرانیان پرسپکتیو - به شیوه ریاضی نوین ونه شیوهء برهم نمایی و غیره - را می دانستند و عمدا" از آن استفاده نمی کردند تا بتوانند عالم مُثل را به تصویر بکشند و سعی می کنند این ادعا را با کشف روابط هندسی و ریاضی در نگارگریهای قدیم ایرانی به اثبات برسانند، اما متاسفانه در تاریخ هنر جهان این مسئله به نام ایران به ثبت نرسیده است و بیشتر به نوعی گمانه زنی و ادعا شباهت دارد.

با اختراع دوربین عکاسی و کش و قوسی که بین نقاشان و عکاسان شکل گرفت و پس از تجربه چندین مکتب هنری و ایراد مانیفستهای گوناگون می توان گفت که غرب به نوعی بلوغ فکری که پیش نیاز سینما است، رسید.عبور از باروک، نئورئالیسم، رمانتی سیسم، امپرسیونیسم و ... هنرمندان و روشنفکران آنان را آب دیده کرد و نقد و بررسی هنرمندانشان پیرامون این مکاتب و استدلالهایشان برای اثبات خود یا رد دیگری فرهنگ نقد و نقادی را در بین توده مردم عمومیت داد و ازین رو هنرمند و مردم اغلب حرف هم را می فهمند. در آنجا گویی هنرمند و توده مردم با هم رشد کردند و پیوندشان از هم ناگسستنی است.

عکاسی که باز به لطف فرنگیان به ایرانیان اهدا شده بود، در آغاز در مالکیت تام دربار ناصرالدین شاه قرار می گیرد و بعدها آرام آرام از پورتره زنان شاه که شاه شهید شخصا" عکاسی می فرمودند! به اندرونی دیگر درباریان و بعدتر اعیان و اشراف شهر و در انتها به کوچه و بازار می رود. گفته می شود که شروع عکاسی در ایران فاقد هرگونه نظریه هنری بوده و جز شیفتگی و حیرت چیزی را به چالش نکشانده است.

از طرفی در آغاز دوران مظفرالدین شاه روزنامه نگاری که عمری نسبتا کوتاه داشت، چنان اندیشمندان این دیار را به خود مشغول کرده بود که وقتی برای پرداختن به مکاتب هنری پیدا نمی کردند و احتمالا تمامی وقتشان صرف انشاء و املای صحیح مطالب ژورنالیستی می شد!

«اعلان»

پرده های جدید تماشایی سیمونوتوگراف که عوالم خارجی را به طور حرکت و تجسم نشان می دهد به تازگی وارد شده و در خیابان ناصری در یکی از مغازه های جناب تاجرباشی نشان داده می شود. مقدم آقایان محترم از یکساعت بعد از ظهر تا دو ساعت از شب گذشته در کمال احترام پذیرفته می شود.

(صور اسرافیل، شماره ٢۶ ، پنجشنبه ٢١ ربیع الاول ١٣٢۶ هـ.ق ، مطابق با ژوئن ١٩٠٨م، صفحه  ٨)                                 

از طرف دیگر زمان چندانی از تاسیس دارالفنون نگذشته بود و انتظار صدور بیانیه هایی هم سنگ غرب توقعی نابجا محسوب می شد، و مسئله مهمتر که همواره تا به امروز گریبانگیر فرهنگ این مرز و بوم بوده است؛عدم ارتباط هنرمندان رشته های مختلف با یکدیگر است، شاید بین هنرمندان یک رشته خاص - که بیشتر هنرهای فردی است تا گروهی - ارتباط و اتحادی به ندرت دیده شود، اما متاسفانه نمی توان ارتباط سالمی بین هنرمندان رشته های گوناگون در اینجا مثال زد و این شاید دلیل عمدهء عدم پیدایش هیچگونه سبک و مکتبی در ایران است! چرا که اگر به روشنی بنگریم، میبینیم که در اینجا ما، هم جنگ جهانی را تا حدودی درک کرده ایم و هم ظلم و ستم پادشاهان را دریافته ایم، هم انقلاب داشته ایم و هم به دفاع از آب و خاک خویش پرداخته ایم، اما هرگز و هرگز هیچ سبک و مکتبی که نشانگر نگرهء خاص طایفهء هنرمندان این دیار باشد را به دست نیاورده ایم، گویی اینکه هنرمندان اینجا هیچ نظریهء مشترکی در مورد هیچ موضوع خاصی نداشته و ندارند! به عنوان مثال از کمال الملک  که فخر نقاشان آن دوران بود و ۴دههء آخر عمرش همزمان با ورود سینما به ایران و ساخت اولین فیلم صامت ایرانی و حتی چند فیلم ناطق سپنتا بود، هیچ نظریه ای در باب سینما - که بی ارتباط با رشتهء استاد هم نبوده -  به ثبت نرسیده است و گاها" تعجب می کنیم که جناب محمد غفاری تا سال ١٣١٩هـ.ش زنده بوده و سینما را درک نکرده است، البته شاید دوره های تبعید او این بی خبری اش را توجیه کند، اما قانع کننده نیست. 

در انتهای قرن ١٩م  و ابتدای قرن بیستم در اروپا و آمریکا نمایش وارد دوران نوینی شده بود،  مثلا" ایبسن نروژی که او را پایه گذار تئاتر واقعگرایی نوین در جهان می دانند یک سال قبل از ورود سینما به ایران نمایش رستاخیز ما مردگان را نوشته بود و سال بعد از آن بریو در فرانسه مشغول نوشتن ردای سرخ بود و گرهارت هاوپتمان آلمانی پیش از طلوع آفتاب را نوشته بود و آرتور جونز انگلیسی دفاعیه خانم دین که درامی جدید بود را می نوشت و چخوف که تازه نوشتن دایی وانیا را تمام کرده بود به سراغ نمایشنامه تازه اش، سه خواهر می رفت و کنستانتین استانیسلاوسکی یکه تاز صحنهء نمایش روسها بود و ....

اما در ایران بجز تکیه دولت که رونق کمتری نسبت به زمان ناصرالدین شاه داشت و طبقهء چهارمش از چند جا شکسته بود و به دستور مظفرالدین شاه، مهندس بتن فرانسوی مامور شد تا طاق جدید انگلیسی برای آن وارد کند، هیچ سالن نمایشی دیگری در ایران دایر نبود و این اتفاق بعدها در زمان احمد شاه صورت می گیرد.

و بجز تماشای مراسم اعدام در میدان پاقاپوق به وسیله میرغضب باشی و نسق چی باشی و بازی هایی شبیه هیکل سوزی که قبلا" توسط ناصرالدین شاه منع شده بود و نقالی نقالان در قهوه خانه ها، آن هم بیشتر در تهران و اصفهان و خیمه شب بازی هایی مانند سلیم خان که آن هم اوجش در دوران احمد شاه و پس از مشروطه بود و دستهء حسین آقاباشی که نمایشهای سیاه بازی و گاهی هم مراسمی در تمسخر آقای عمر انجام می دادند، اتفاق نمایشی قابلی نمی توان ذکر کرد که بر فخر دراماتیک دوران شاه بابا بیافزاید و بستر ورود سینما را در ایران آماده، مهیا، معقول، مناسب، موجه و.... جلوه دهد.

بدون شک سه پایه دوربین لومیرها بر شالوده ای محکم و استوار قرار داشت و میرزا ابراهیم عکاسباشی سینماتوگرافش را بر ماسه زاری سست و بی بنیاد بنا نهاد. و اینگونه شد که ایرانیان به فاصلهء ۵ سال پس از تولد، سینما را صیغه فرمودند و به آن تجاوز کردند.

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کسی که اونجا مینویسه

جالب بود ... سعی میکنم بیشتر بیام اینورا ..

نوید

افشین جان مطلب جالبی بود من چند تا مطلب سینمایی دارم که برات می فرستم اگر خوب بود انتشارش بده چون بلاگ تو تخصصی تره مرسی ضمنا با شخصیت خسرو خیلی دارم حال می کنم چون ما زاده عشقیم

نوید

سینما و ورودش به ایران از مرز صد سالگی گذشته و ما هنوز دوره می کنیم روز را و هنوز را نمی دانم اگر مسیر ورود سینما به این ملک اینگون نبود چه ژیش می آمد و چه می شد اما مطمئنم با وجود اینهمه عاشق تصویر بالاخره سینما توگراف از جایی وارد می شد همانطور که تئاتر همانطور که دیگر هنرها در این میان دیدن هر تصویر سیاه و سفید بدجوری مرا دلتنگ می کند تو را چه؟

احسان شادمانی

سلام عزیز ... اومدم بالاخره ... خوبه .... رنگ فونتها اذیت می کنه

مرضیه

موفقیت اخیر شمارا تبریک می گم

مرضیه

پس این قسمت دوم چی شد[منتظر]

افشین

____________$$$$$$$$$ ____________$$$$$$$$$$ ____________$$$$$$$$$$$ _____________$$$$$$$$$ _____$$$$$$_____$$$$$$$$$$ ____$$$$$$$$__$$$$$$_____$$$ ___$$$$$$$$$$$$$$$$_________$ ___$$$$$$$$$$$$$$$$______$__$ ___$$$$$$$$$$$$$$$$_____$$$_$ ___$$$$$$$$$$$__________$$$_$_____$$ ____$$$$$$$$$____________$$_$$$$_$$$$ ______$$$__$$__$$$______________$$$$ ___________$$____$_______________$ ____________$$____$______________$ _____________$$___$$$__________$$ _______________$$$_$$$$$$_$$$$$ ________________$$____$$_$$$$$ _______________$$$$$___$$$$$$$$$$ _______________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ _______________$$_$$$$$$$$$$$$$$__$$ _______________$$__$$$$$$$$$$$___$_$ ______________$$$__$___$$$______$$$$ ______________$$$_$__________$$_$$$$ ______________$$$$$_________$$$$_$_$ _______________$$$$__________$$$__$$ _____$$$$_________$________________$ ___$$$___$$______$$$_____________$$ __$___$$__$$_____$__$$$_____$$__$$ _$$____$___$_______$$$$$$$$$$$$$ _$$_____$___$_____$$$$$_$$___$$$ _$$_____$__

افشین

آیا برای چهار شنبه سوری تدارک لازم دیده ای دوست من [لبخند]

امیر غلامی

سلام افشین جان مطلب خیلی زیبای بود ... واز اینکه به وبلاگ من سر زدید خوشحال شدم و برایتان آرزوی موفقیت می کنم

صفورا

سلام افشین جان خوبی عزیزم؟ خیلی عالیه خیلی با ذوق و سلیقه کار کردید آفرین به شما.در ضمن من عاشق شعراتم